[ و به کسى که از او مشکلى را پرسيد فرمود : ] براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف ، همانند نادان پر چون و چراست . [نهج البلاغه]
ساقي

ميوه دل فاطمه سلام .


گمان کرده اي چون بي تو هفته ام سپري شد زندگي به کامم بوده ؟ نه آقا ، نه !! اين هفته هم شوق زندگي نبود !


مي داني که نگاه هاي مهربان دوستانم برايم سرد است تا تو نيايي ، شنيدن صدايشان آرامم نمي کند تا تو نباشي !


تو بگو ! کسي که گوش بر در ايستاده تا صداي انا المهدي را بشنود ، با صداي ديگري آرام مي گيرد ؟ اصلا صداي ديگري را مي شنود ؟ اين هفته هم گوشهايم در اين همه غوغا و همهمه ، بي نصيب از صداي تو کر ماند !


عزيز دلم ، کي به اين خنده هاي تلخ و ساختگي پايان مي دهي ؟ تضميني نيست که سر به بيابان نگذارم ، معلوم نيست بتوانم ، شايد ديگر قدرت نداشته باشم ! تضميني نيست .


راستي دردانه علي ، گاهي که دوستانت مرا مي بينند سلامت ميرسانند ، گمان مي کنند مرا در زيارت تو سر و سرّي است ، فکر مي کنند چون از تو دم ميزنم پيش تو آبرويي هم دارم ، نميدانند که محروم تر از همه ام ، نمي دانند ! اما آقا سلام دوستانت بر تو باد .


در کوي تو معروفم و از روي تو محروم             گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده


هنوز شراب لب سوز نظّاره گري خويش را به من ننوشانده اي ، لبم سوخته، شهره بازارم کردي ! کاش ذره اي از آنچه دوستانت درباره ام مي پنداشتند حقيقت داشت ، کاش اين سوختگي لبانم اثر حرارت لبهايي بود که گزيدنش مناجات صبح و شام ملکوتيان است ، کاش شراب جان سوز لقايت هستيم را نيست مي کرد تا اين همه شرمنده دوستانت نمي شدم . کاش حتي لحظه اي مرا به خيمه سبزت راهي بود ! کاش راهي بود ! کاش راهي بود .


فداي تو شوم ، هر هفته دور هم جمع ميشويم و درباره تو سخن مي گوييم ، درباره آمدنت ، درباره خنده هايت ، گريه هايت ، واقعا جايتان خالي است ، هر هفته با اشکهايمان محفلتان را آب و جارو مي کنيم ، چون مي دانيم بالاخره مي آيي! 


                                                                           دعاي مادرانمان بدرقه راهت ،.                                            


                                                                           هميشه چشم به راهت - رضا


آي مردم من رسواي بي خانمانم ، مرا فراموش کنيد که در اين وانفساي غربت به گمنامان از محبت نظري کنند .


 



يک امانت ::: جمعه 12/8/1385::: ساعت 1:44 صبح


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ